محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6137

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « شما را به يكى از طالبيان رهنمون مىشوم كه بهتر از من به اين كار قيام تواند كرد . » گفتند : « كيست ؟ » طالبى به آنها گفت كه او حسن بن زيد است و آنها را به منزل و سكونتگاه وى رهنمون شد كه به رى بود . قوم يكى را به نام محمد پسر ابراهيم علوى سوى رى فرستادند كه حسن را دعوت كند كه با وى به سوى طبرستان آيد كه با وى بيامد . وقتى حسن بن زيد آمد كه ديلمان و مردم كلار و سالوس و رويان بر بيعت وى و پيكار سليمان ابن عبد الله اتفاق كرده بودند . و چون حسن بن زيد رسيد پسران رستم و جمع مردم مرزها و سران ديلم ، كجايا و اشام و وهسودان پسر جستان ، و از مردم رويان عبد الله پسر ونداميد كه به نزد آنها خداپرست و عابد بود با وى بيعت كردند . آنگاه بر ضد عاملان ابن اوس كه در آن نواحى بودند قيام كردند و آنها را از آنجا براندند ، كه بنزد ابن اوس و سليمان بن عبد الله رفتند كه به شهر ساريه بودند . همراه مردم اين نواحى كه وقتى از آمدن حسن خبر يافتند با وى بيعت كردند ، چهار پاداران جبال طبرستان چون ما صمغان و فادسبان و ليث پسر قباد و از مردم دامنه ، خشگجستان پسر ابراهيم پسر خليل پسر ونداسفجان [ 1 ] نيز به دو پيوستند ، بجز مردمان كوهستان فريم كه در آن وقت سرشان و شاهشان قارن پسر شهريار بود و در حفاظ كوهستان و ياران خويش بود و مطيع حسن ابن زيد و ياران وى نشد ، تا وقتى كه به مرگ طبيعى بمرد ، گاه به گاه در ميانه صلحى بود و تحبيبى و قرابتى كه به وسيلهء اين گونه كارها از دست اندازى حسن و يارانش بر كنار مىماند . پس از آن حسن بن زيد و سردارانش از مردم آن ناحيه ها كه ياد كردم سوى شهر

--> [ 1 ] در اين كتاب از انساب مكرر ، فقط طبقهء دوم را آورده‌ام مگر جايى كه از تذكار انساب مكرر فايدتى متصور بود چون اينجا كه دو نام عربى و بلا فاصله نام اصيل فارسى مبين نكته ها است و امثال آن .